تبليغاتX
:.: شب های-خاموش :.:
شبهای خاموش در وبلاگ عمو عرفان
***چرا تا میشنویم شبه ... بی جهت به ستاره ها بد گمان می شیم؟***
» امکانات
» مشخصات
***سلام به دلای مهربون همه گی***آسمون آرزومون پره از ابراي تيره ***لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره ***اگه از خواب نپريدي توي خواب خدا رو ديدی *** يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره ***بايه جوري هستي كه دلت از همه سيره اما بهتره بدوني طبق اصل مهربوني دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزير ه***چشماي تو شده خسته بغض آرزوت شكسته اما باز تو فكر ايني... اگه من رو نپذيره؟؟ ***بهتره بيدار نشيني اون و توي خوابت ببيني واسه ی ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره*** خوش به حال بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم التماس سرخ سيبا پيششون چقد حقيره ***نه به فكر عطر ياسن نه به فكر التماسن خنده داره واسشون كه دل ما يه جايي گيره ***چي بگم شبم تموم شد نديدم اون رو حروم شد كاش مي دونست يكي اينجا بد جوري واسش مي ميره*** كاش كه بود يه قطره بارون واسه ی این نامه هامون*** به دل هميشه دريات از كسي كه تو كويره*** دوستدار مهربونیاتون:عمو عرفان
» پیوند به من!
» نوشته های پیشین
» پیوندها
» طراحی توسط

قلب سنگی 

 RSS 
» مرگ امواج

   به نام خدا  

سلام...خوبین که؟

گفته بودم زود به زود آپ میکنم...بازم بگید عرفان تنبله....

امید وارم با این ۲ آپ قبلی حالی برده باشید..

راستی یه چند وقته دارم کتابه یه شاعر به نام (کارو)  میخوانم...من که خیلی خوشم اومد...از این به بعد سعی میکنم از اشعار این شاعر  و نویسنده معروف بنویسم...امید وارم شما هم خوشتون بیاد...

فقط یه خواهش دارم...لطف کنید بخوانید.... نظر ندادید ایراد نداره ولی بخوانید شاید شما هم مسله من خیلی چیزا از توش دستگیرتون بشه...

اسمش هست مرگ امواج .........

از دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه تو از کرانه ها چه میخواهند؟

چرا اینسان پریشان و در به در سر به کرانه های از همه جا بی خبر میزنند؟

دریا در مقابل سئوالم گریست!!!امواج هم گریستند!!!...

آنوقت دریا گفت:که طعمه مرگ فقط آدمها نیستند.امواج هم مثل آدمها میمیرند!!!واین امواج زنده هستند که لاشه امواج مرده را شیون کنان به گورستان سواحله خاموش می سپارند!....

خوب تموم شد...خوشتون اومد...

این یکی از مطن های قشنگش بود...از سری بعدی سعی میکنم آموزنده تر  شه!!!

خوب مادیگه بریم..در زیره سایه پروردگار خوبو خوش زندگی کنید...

                                                                                     خوش باشید بیش از حد

نوشته شده در بیست و هشتم آذر 1384 ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط عمو عرفان | پیوند دادن
نظرات: