***چرا تا میشنویم شبه ... بی جهت به ستاره ها بد گمان می شیم؟***
به نام یکتا خالق هستی
سلام دوستانه گلم...دلم براتون تنگ شده بود
امید وارم که روز های خوبو خوشی رو گذرونده باشید....
حالتون که خوبه؟
اول میخواستم یه تشکر آب دار از همتون کنم که منو تو این وبلاگم تنها نذاشتید و با نظراتتون منو شرمنده کردید...
دوم یه معذرت خواهی آب دار باسه این که دیر به دیر آپ میکنم...ولی از این هفته تلاش میکنم زود به زود آپ کنم...
سوم مربوط میشه به موضوع این بار آپم...چند تا از بروبکس حالا یا به شوخی یا جدی در خواسته نامه عشقولانه کردند...منم میخوام این بار یه نامه عشقولانه بزارم تا در صورت نیاز بعضی از افراد که نمیخوام با دست نشونش بدم کپی کنن و با اسمه خودشون به معشوقشون بدن و حالی ببرن...
توجه:
آدرس این وب رو به معشوقتون ندید که این نامه هرو ببینه و همه چی لو بره...
دیگه نوبته نامس...فقط با خطه خوش بنویسید تا بنده خدا بتونه بخونه.
به نامه آفریننده عشق
شبی مهتابی خواهم آمد و خوابت را پر از عطر نیلوفران وحشی خواهم کرد...شبی از جنس بهار و از تبار چشمانت که عزیزترینند...من و تو آغاز فصل گل دادن یاسهائیم...عاشقانه دوستت دارم...قبول کن باورم کنی مرا و نوشته هایم را...نوشته هائی که با تو زنده خواهند شد و با تو عاشق خواهند ماند و من در بین این همه واژه و غزل تو را می خواهم...برای من بمان که با تو به گل خواهم نشست با تو داره خواهم روئید...چشمانت را پاس میدارم به حرمت شقایق ها به حرمت نگاه تو که از عشق لبریز است...بگو که چشمانت برای من است برای بودنم برای سرودنم که بی تو من خواهم ماند و شب و قفس..............
به امید دیدنت
دوستان امید وارم تونسته باشم نامه عشقولانه خوبی آپ کرده باشم تا شما جلو معشوقتون کم نیارید
اینم بگم که کسانی که روحیاتشون با این چیزا سازگار نیست باسه آپ قبلی نظر بدن
بازم میگم عمو عرفانو فراموش نکنید و نظرم بدید...
اساسی خوش باشید با عشقتون

